گفتگو با فرزند شهید آیت الله دستغیب؛ عالم عاملی که امام (ره) ساعتها پس از شهادتش گریست
آیت الله سید عبدالحسین دستغیب شهید راه محراب، عالم عاملی بود که بنا به گفته سید احمد خمینی هنگامی که موضوع شهادت وی را به امام (ره) گفتند ایشان برای چند ساعت به اتاق رفتند و کسی را راه ندادند و فقط اشک میریختند.
حیات؛ آیت الله سید عبدالحسین دستغیب شهید راه محراب، عالم عاملی بود که بنا به گفته سید احمد خمینی هنگامی که موضوع شهادت وی را به امام (ره) گفتند ایشان برای چند ساعت به اتاق رفتند و کسی را راه ندادند و فقط اشک میریختند.شهید آیت الله سیدعبدالحسین دستغیب در شب عاشورای 1292 شمسی در شهر شیراز در خانوادهای روحانی پای به عرصه وجود گذاشت. ولادت او در شب عاشورا سبب شد که که به «عبدالحسین» مسمی شود و حیاتش مصداق بارزی از نام شریفش گردد. پدرش سید محمد تقی فرزند میرزا هدایتالله مرجع بزرگ فارس بود که به هنگام تولد فرزندش در کربلا به سر میبرد.حضرت امام خمینی (ره) نیز با بیاناتی روشن سیره رفتاری این شهید راه محراب را به تصویر میکشد و او را «مربی محرومان»، «هدایت کننده مردم»، «معلمی بزرگ»، «عالمی عامل» و بالاتر از همه « متعهد به اسلام» و « شخصیتی ارزشمند» میداند.سید محمد علی دستغیب فرزند آیت الله شهید دستغیب در سالروز شهادت این شهید و عالم بزرگوار در گفت و گوی تفصیلی با خبرنگار حیات به بخشی از زندگی ارزشمند ایشان اشاره کرد که تفصیل آن به شرح ذیل است:همسر آیت الله دستغیب بدرالسادات دستغیب فرزند آیت الله سید محمد حسین دستغیب مادر بزرگوارمان بود که تربیت فرزندان به عهده ایشان بود و نفس قدسی ابوی نیز پشتیبانشان بود، یکی از آداب در کوه صفا این است که میگویند خدایا مالم، اموالم و فرزندم را به تو میسپارم واین دعا شامل حال ما شد. شهید دستغیب در درس اخلاق بر لقمه حلال بسیار تاکید میکرد و به طلاب میگفت: «اگر کسی سفره حضرت ابوالفضل(ع) شما را دعوت کرد نمیگوییم نروید ولی ببینید چه کسی سفره انداخته و بعد بروید.»فرزندان شهید عبدالحسین دستغیب نام خانوادگی دستغیب در شیراز ریشه دار است و در سطح دنیا بیش از 800 سال سابقه تاریخی دارد، نسل شهید دستغیب با 33 واسطه به امام زین العابدین (ع) میرسد. مرحوم سید محمد هاشم دستغیب برادر روحانی ما از نوجوانی و جوانی در حوزه علمیه درس میخواند و با بزرگانی چون آیت الله صدر، آیت الله خویی و امام خمینی (ره) معاشرت داشت و هم مبحث سید مصطفی خمینی بود. او طلاب بسیار زیادی را تربیت کرد که اکثر آنها در حال حاضر دارای سمتهای بالایی هستند، حتی در حوزه علمیه به درجه اجتهاد رسید. بنده سید محمد علی مهندس راه و ساختمان، برادر دیگرم مرحوم احمد علی فارغ التحصیل دانشگاه فنی تهران بود که سربازی خود را در زمان شاه در سپاه آبادان گذراند، او به ایلام سفر میکند تا مدرسهای که ساخته بود را تحویل دهد ولی در بین راه اتوبوس چپ کرده و او در سن 25 سالگی فوت میکند، اکنون نیز مقبره احمد علی در آرامگاه خانوادگی ما که پدر هم در آنجا به خاک سپرده شده قرار دارد، بهاءالدین برادر دیگرم فوت کرده و بازنشسته آموزش و پرورش بود، محمود برادرم دیگرم نیز بازنشسته اداره راه است، فاطمه، صدیقه همسر آقای دلیریان، مائده همسر آیت الله زبرجد و زهرا سادات عروس آیت الله سید احمد فهری نیز خواهرانم هستند.دوران کودکی شهید دستغیب پدرم، آیت الله بهجت و آقای نجابت همه در مقطعی شاگرد مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی بودند. پدرم در خانوادهای روحانی به دنیا آمد، مرحوم میرزا محمد تقی پدر بزرگم در سن 12 سالگی پدرم از دنیا رفت و از همان موقع سرپرستی خانواده با وجود سه برادر و سه خواهر برعهده او بود، پدر پدرشان هم میرزا هدایت الله بودند. در صحن شاهچراغ شیراز بارگاهی به نام سید میر محمد وجود دارد که منزل جد ما بوده است، خانواده دستغیب همیشه مورد محبت و مهربانی مردم بودند زیرا روحانیون این خانواده عامل عالم بودند. به عنوان مثال اگر شهید دستغیب به شما میگفت دروغ نگویید، اول خودش دروغ نمیگفت. من با اینکه در یک خانه و در کنار او زندگی میکردم پس از شهادتش متوجه خیلی از مسائل شدم که او تا چهحد انسان پاک و زاهدی بوده است. مادرم دخترعموی شهید دستغیب، در سن 9 سالگی با پدر 15 سالهام ازدواج کردند و همیشه در حال وضع حمل بودند و 16 دختر به دنیا آوردند که برخی فوت کردند. زندگی روحانیت زندگی سختی است و تا اواخر عمر ابوی سختی و محرومیتها داشت. اگر میخواهی روحانی واقعی باشی باید سختی هایی متحمل بشوی حضور در مجلس اول خبرگان رهبری با دستور امام (ره) در سال 1358 و در آستانه تشکیل مجلس خبرگان اول عدهای از دوستان نزدپدر آمدند و درخواست بودجه کردند تا برای ایشان تبلیغات انجام دهند، شهید دستغیب به آنها گفت من قصد کاندیداتوری نداشتم، آقای خمینی تماس گرفتند و گفتند شما کاندیدا بشوید برای همین بر من واجب شد، شهید دستغیب نیز که بنا به دستور امام (ره) وارد عرصه انتخابات خبرگان شده بود تاکید کرد که «اگر مردم به من رای ندهند الحمدلله رفع تکلیف شده و اگر رای دادند وای به حال من، شما جوانان که پیش خداوند اعتبار دارید باید دعا کنید که من از زیر بار مسئولیت سالم بیرون بیایم، شما از من میخواهید که پول بدهم برای خودم آتش بخرم. »در واکنش به این مساله که عدهای بیان میکنند که امام راحل ورود روحانیون به سیاست را منع کرده بود باید گفت که ایشانز مانی که از پاریس آمدند به قم رفتند ولی شرایط سیاسی کشور به گونهای بود که به جز ایشان شخص دیگری نمیتوانست آن فضا را مدیریت کندو کسی غیر از روحانیت مورد اعتماد واقع نشد. بنابراین انقلاب را روحانیت به پیش برد و خواسته یا نا خواسته این قشر وارد صحنه شدند، ملت ایران هم به واسطه اعتماد به امام (ره) رای 98 درصدی به نظام جمهوری اسلامی ایران دادند.کرامات آیت الله دستغیب حجت الاسلام و المسلمین شیخ سید عرفانی که اکنون در قوه قضاییه فارس فعالیت دارند نقل میکنند که زمانی در مدرسه حکیم شیراز بودند پسری دست پیرمردی را گرفته و آمده بود و میپرسید عبد الحسین کجا است؟ گفتیم با او چه کار داری تا شما را پیش او ببریم، گفت من بیمار هستم متوسل شدم به امام زمان(عج) در خواب و ایشان به من گفتند برو شیراز نزد سید عبد الحسین دستغیب، بعد از این اتفاق سید هاشم برادرم او را به خانه نزد شهید دستغیب آورد که صدای ایشان آمد که بگو بالا بیایند، سید هاشم میگفت من تعجب کردم زیرا در مورد آن شخص صحبتی با پدر نکرده بودم، رفتیم بالا پدر خیلی به آن پیرمرد احترام میگذاشت و با او روبوسی کرد، گفت با آقای عبدالهی تماس بگیرید تا ایشان را در بیمارستان سعدی با هزینه خود من بستری کنیم و پولی هم به او دادند و گفتند اگر باز هم کاری داشتی بیا پیش خود من، شهید دستغیب اعتقاد داشت که این شخص باعث شده که امام زمان (عج) ایشان را قابل بداند.در خاطرهای دیگر نیز آقای عرفانی مسئول توزیع شهریه طلاب روزی خدمت پدر رسیدند تا وجوهات مردمی را بگیرند، اول ماه بود و زمان دادن شهریه، شهید دستغیب پشمی داشتند که پولها را زیر آن میگذاشت، آن روز پول خیلی کم بود ولی پدر تاکید کردند که اگر امام زمان (عج) قبولمان داشته باشد حقوقمان را میدهد، همان لحظه بنده خدایی آمد و پولی داد و آن را به آقای عرفانی دادیم ولی باز هم کم بود تا چند لحظه بعد که نفردیگری آمد و پولی داد و دقیقا همان میزان شده که احتیاج بود، پس از آن شهید دستغیب گفتند که امام زمان (عج) قبولمان کرده است.داشتن کرامات برای این نوع افراد عادی است، خواهرم تعریف میکرد روزی مادر دندان درد شدیدی داشت، پدر از مسجد آمد و گفت چه شده سپس آیه قرآنی خواندند و درد برطرف شد، شهید دستغیب خالهای داشتند و میگویند هر زمانی که سردرد داشتم او دستانش را بر سرم میگذاشت و مشکلم حل میشد.سیره رفتاری آیت الله دستغیبپدر در مقابل بحرانها و مشکلات احساس مسئولیت داشت، در زمان جنگ کمکهای مالی مردم را شهید دستغیب در بانک نمی گذاشت و نزد خود نگه میداشت، پسر عموی من آقا سید عبدالله دستغیب مسئول این امر بود به یاد دارم که پیرزنی چند تا تخم مرغ آورده بود سید عبدالله گفت این را چه کنیم؟ شهید دستغیب گفت این بسیار ارزش دارد آن را محترم بشمارید.آیت الله دستغیب با توجه به دستورات خودسازی بسیار مقید به استفاده از خوراک و پوشاک بود، بسیار ریاضت میکشیدند و نان جو میخوردند.شهید دستغیب به شدت با منکرات و خلاف شرع مخالف بود و در مبارزات علیه منکر با هیچ کسی تعارف نداشت. در زمان شاه جشنی در شیراز و تخت جمشید با عنوان جنگ فرهنگ و هنر با هزینه بسیار بالا و به ریاست فرح برگزار میشد. از تمامی کشورهای اروپایی در آن شرکت میکردند. به یاد دارم آن سال ماه مبارک رمضان بود و در خیابان سعدی مغازه دو دهنهای بود که اکیپی از لهستان آمده و در مقابل مردم نمایشات نامناسبی داشتند پدر که مشاهده کردند فردای آن روز بر روی منبر خطاب به فرح گفتند: تو سیده اولاد پیغمبر هستی جواب جدت را چه میدهی؟ اگر این هنر است؛ خر از شما هنرمند تر است و اگر تعطیل نکنید نماز جماعت مسجد جامع عتیق راتعطیل میکنیم ،پس از آن جشنواره فرهنگ و هنر تعطیل و دیگر هم تکرار نشد.دلبستگی آیت الله دستغیب به امام خمینی (ره) آیت الله دستغیب علاقه عجیبی به امام خمینی (ره) داشتند و میگفتند « من عطاالخمینی فمن عطاالله « یعنی از خمینی اطاعت کنید از خدا ا طاعت کردید، ما بعد از شهادت پدر به همراه خانواده دیداری با امام راحل داشتیم که بسیار اظهار محبت کردند و طلب مغفرت و علو درجات برای شهید دستغیب، هنگامی که پدر به شهادت رسید سید احمد خمینی تماس گرفتند و بسیار اظهار تاسف میکردند و بزرگترین مشکل شان را گفتن این خبر به امام اعلام کردند، سید احمد تعریف میکرد که هنگامی که موضوع را به امام (ره) گفتم ایشان برای چند ساعت در اتاق رفتند و کسی را راه ندادند و فقط اشک میریختند.در وصف اعتقاد امام خمینی (ره) به آیت الله دستغیب نیز میتوان گفت که ایشان هیچ وقت حرف کسی را قطع نمی کرد به جز ادوارد شوارتزناتزه وزیر امور خارجه شوروی که پاسخ گورباچف را برای امام راحل آورد ولی ایشان حرف او را قطع کرد و گفت که اگر حرفی دارید به مسئولین امر بگویید.ما هم روزی خدمت امام بودیم، عموی ما مرحوم آیت الله سید محمد مهدی دستغیب گفت:«ما احساس میکنیم دست هایی در کار است که میخواهند اسم شهید دستغیب را محو کنند.» دیگر امام نگذاشتند توضیح دهند با صراحت گفتند « نمی توانند آقا، ایشان کسی نیست که بتوانند» از آن زمان هر صحبتی که از مخالفین میشنویم این گفتار امام در ذهنمان تداعی میشود.ارتباط قلبی خانواده شهید دستغیب با رهبر معظم انقلاب زمانی که ایشان رییس جمهور بودند. من پاسدار بودم در سالگرد آیت الله دستغیب، رهبر معظم انقلاب تصمیم گرفتند که به شیراز سفر کنند. ستاد استقبال به من گفت آقا مهمان شما هستند و مسئولیت پذیرایی با شماست، ظهیری نژاد رییس ستاد مشترک موقع خداحافظی من را معرفی کردند و رهبر معظم انقلاب نیز مرا مورد تفقد قرار دادند و سخنرانی در باب شهید دستغیب داشتند، دو یا سه روز آقای خامنهای در شیراز مهمان ما بودند، روزی دیدیم آقای خامنهای نیستند، همه نگران شدند، نیم ساعتی گذشت دیدیم ایشان با آقای ظهیر نژاد با اورکت سپاه برگشتند و ما متوجه شدیم که آقا میخواستند وضعیت شهر را کنترل کنند و این برای من جالب بود که مستقیما بر شهر نظارت میکنند.
تاثیر قرائت دعای کمیل توسط شهید دستغیب بر مردم اولین کسی که دعای کمیل را از حفظ خواند ایشان بود، در مقطعی از دعا صدایش را قطع میکرد و برای خودش میخواند، هنوز بعد سالها دعاهای ایشان گذاشته میشود و به این دلیل معروف بود که ایشان در زمان خواندن دعای کمیل مدتی در حال و هوای خودشان بودند و بعد حدود بیست دقیقه دوباره شروع میکردند، به یاد دارم از آمریکا اروپا خیلی نامه برای ایشان میآمد و اطلاعات دینی میگرفتند، یک بنده خدایی بود که زیاد صالح نبود، شهید دستغیب در منبر دعای کمیل میخواند، میانه کار این شخص دگرگون و نماز خوان شد، این اثرات سخنی است که از دل برآید و بر دل نشیند، روحانیون ما باید عالم عامل باشند.کتب ماندگار آیت الله دستغیبکتاب داستانهای شگفت، گناهان کبیر و قلب سلیم صلاه الخاشعین در مورد نماز مقبول، تجوید در مورد خواندن قرآن و نماز و برخی دیگر از کتابهاست. آقای قرائتی در خاطرهای عنوان کردند که در مجلسی بودیم شهید دستغیب وارد شدند و مجری قصد تکریم داشت. گفتند:«آقای دستغیب صاحب گناهان کبیره وارد شدند، پدر به مزاح گفتند که من قلب سلیم هم دارم.»شهید راه محرابآیت الله دستغیب امام جمعه شیراز و شهید راه محراب شد. به یاد ندارم پدر درب خانه را هیچ وقت قفل کرده باشند. روز شهادت هنگامی که پدر از خانه به همراه برادرم آقا سید هاشم خارج شد. جلوتر به او میگوید: «فکر میکنم در را قفل نکردم. بنابراین سید هاشم بازمی گردد. خانهای به نام اردکانیها در یک هشتی بین راه وجود داشت و دختری وسط کوچه بود که اصرار داشت نامهای به پدر بدهد.» پاسدارها مانع میشوند ولی شهید دستغیب میگوید اجازه دهید بیاید و آن دختر با 9 کیلو تی ان تی خود را منفجر میکند. کیف و یک پای دختر سالم میماند و تمام مدارک در آن کیف بوده است بعدها متوجه میشوند که آن دختر جزو توابین و اهل جهرم بوده است.موج انفجار همه را متلاشی کرده بود، موقعی که سید هاشم میرسد موج انفجار عمامه اش را به هوا پرتاب میکند. حدود نه یا یازده نفر در آن انفجار شهید میشوند که محمد تقی 18 ساله فرزند محمد هاشم نیز آنجا بود، پس از واقعه محمد هاشم برادرم به نماز جمعه میآید و میگوید «امروز نماز را نمیخوانیم و مردم سرو صدا کردند که سید هاشم گفت ساکت باشید هر چه خدا بخواهد من خود مصیبت زده هستم و پسرم از دست رفته است که امام راحل از او بسیارتقدیر کردند.»محافظین آیت الله دستغیب در این انفجار کشته شدند پدرم به هیچ عنوان دوست نداشت محافظ داشته باشد ولی امام به ایشان تکلیف کرده بودند و گفته بودند اگر به جای دیگر نقل مکان نمیکنند خانههای اطراف منزلشان را بخرید. پدر اعتقاد داشت این منزل در دل مردم است.من مطمئن هستم که شهادت به پدرم الهام شده بود. زیرا هم از اهالی خانه خداحافظی کاملی کردند و هم بحث قفل خانه و برگشت برادرم از آن مسیر نیز مزید بر علت است.منافقین در بیانیه درون گروهی شان علت به شهادت رساندن آیت الله دستغیب را اعلام کردند و تاکید کردند که هر مشکلی برای سه استان اصلی کشور پیش میآید توسط شهید دستغیب حل میشود و بعد از شهادت او این مشکلات حل خواهد شد.وصیت نامه آیت الله دستغیبدر وصیت نامه شهید دستغیب پس از شهادت به یگانگی خدا و پیغمبری رسول خدا مادر و آقا سید هاشم را وصی قرار دادهو تاکید کرده بود:« پس از اقرار به وحدانیت خدا وصیت میکنم فرزندانم را به تقوا و این که مرتکب خلاف و حرامی نشوند و این دنیا را محل عبور و آخرت را محل قرار بدانند و این ضعیف را نیز از دعا فراموش نکنند.»تهیه و تنظیم: فاطمه حاجی محمد علی